|
دلنامه دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم
| ||
|
کسی را که دوست داری، دوستت ندارد کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری. اما کسی که تو دوستش داری و اوهم دوستت دارد، به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسید. و این رنج است. و زندگی یعنی این! <<دکتر علی شریعتی>> [ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 18:14 ] [ مریم ]
مرگ یک پرنده
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافیست!
لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا با آن گلویش را ببری
فقط کافیست پرهایش را قیچی کنی
خاطره ی پرواز با او کاری می کند که خود را به
اعماق دره ها پرت کند...! [ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 21:56 ] [ مریم ]
روزی یک پادشاهی یک سنگ قیمتی داشت که آن را بر روی
انگشتری قرار دادند و پادشاه آن را به سنگتراشی سپرد و از
او خواست تا جمله ای بر روی آن بتراشد تا در زمان شادی
از یاد خدا غافل نشود و در زمان مشکلات و اندوه به یاد داشته
باشد که روز های خوش نیز وجود داشته است پس از چند روز
سنگ تراش به دربار شاه آمد و انگشتر را به او داد که روی
نگین انگشتر چنین نوشته بود:
<< این نیز بگذرد>> [ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 16:19 ] [ مریم ]
سلامم به گرمای دستت ای دوست
دلم لحظه ای با دلت رو به روست بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را به نامت کنم
با سلام شروع می کنم که آغاز هر دیداریست سلام به شما دوستای خوبم که در تمام مدتی که من نبودم منو ازیاد نبردین واقعا دلم برای همتون تنگ شده برای شما و این دنیای مجازی بی کران! توی این مدت واقعا سرم شلوغ بود دیگه از ترمکی دراومدم و شدم جزء بزرگترای دانشگاه درسام سنگین شده! کلاسای پروازم باشروع شدن ترم جدید فشرده تر شده ! وتصمیم دارم که یه کارجدیدم شروع کنم ! همه ی اینا باعث میشه که کمتر وقت داشته باشم که آپ کنم یا بهتون سر بزنم پس عذر منو بپذیرین وبدونین که به یادتون هستم . سعی می کنم که بعد ازاین زودتر آپ کنم ! بازم از لطف همتون ممنونم [ دوشنبه پانزدهم آذر 1389 ] [ 10:9 ] [ مریم ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام سلام صدتا سلام خوبین؟
من صحیح و سالم برگشتم توی آب هم نیوفتادم جای همتون خالی مسافرت خوبی بود با همه ی اتفاق های خوب و بدش تموم شد و به خاطرات پیوست!!! دلم واقعا برای همتون تنگ شده بود(خصوصا همون یک نفر طبق قولی که داده بودم دوربین عکاسی رو با خودم بردم و اون بالا یه عالمه عکس گرفتم که الان چندتاشو براتون میذارم. (توضیحات بیشترو در وبلاگ دختر پروانه ای مطاله کنید!)
این عکسه خودمه اون بالاها از خودم گرفتم اگه دقت کنین تصویر چترم روی کلام افتاده!
اینم یک عکس تصویر در تصویر از موقع فرود!
اینم از عکسا... خداییش حال کردین چه عکسای هنریی گرفتم! [ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 2:31 ] [ مریم ]
سلام به دوستای خوب ومهربونم من زیاد وقت ندارم باید برم وسایلمو جمع کنم با اجازتون دارم میرم مسافرت و یه ۱۰ روزی نیستم دلم برای همتون تنگ میشه مخصوصا یک نفر!!! دارم میرم بپرم ببخشید منظورم اینه که پرواز کنم توضیحات کامل راجع به مسافرتو ریحانه (خواهرم) داده اگه خواستین یه سر برین وبلاگشو بخونین سعی می کنم چند تا عکس خوشگل رو هوا بگیرم و براتون بیارم اگه چترم سوراخ شدو افتادم تو آب و دیگه برنگشتم حلالم کنین [ چهارشنبه دهم شهریور 1389 ] [ 2:11 ] [ مریم ]
اینم عکسایی که قولشو داده بودم [ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ] [ 3:41 ] [ مریم ]
با سلام خدمت دوستای خوب و عزیزم تصمیم دارم بخشی از
خاطراتم رو براتون بنویسم. امیدوارم که خوشتون بیاد. داستان از اونجایی شروع میشه که من و خواهرم مادر محترمو با کلی اصرار راهی کلاس زبان کردیم یک روز که مادر گرامی از کلاس برگشت با یه دنیا هیجان و سرو صدا مارو بیدار کرد و گفت: مریم، ریحانه بیدار شین! بیدار شین ! یه ورزش جالب پیدا کردم و بعد کلی توضیح داد که با یه خانمی آشنا شده که پرندست یعنی با پاراگلایدر پرواز می کنه! خلاصه شب که پدر محترم از سر کار برگشت 3تایی شروع کردیم به تعریف کردن که خداروشکر اونم استقبال کرد. از فردا کار تحقیق شروع شد و همه راجع به این ورزش اطلاعات جمع کردن بعد ازمرحله ی آشنایی و اعلام آمادگی همه، رفتیم و در باشگاه هوایی ثبت نام کردیم. و بعد از گذروندن کلاس های تئوری و البته قبول شدن در امتحان (اونم چه امتحانی!) رسیدیم به قسمت های جالب داستان یعنی کلاس های عملی! اولین جلسات روی زمین صاف و هموار بود که با چتر و نحوه ی کنترل اون آشنا شدیم در جلسات بعدی رفتیم روی تپه و شیب های ملایم که اینجا بود که برای اولین بار از سطح زمین بلند شدیم و یه کم از لذت پروازو چشیدیم و چه شیرین و خاطره انگیز بود!!! بعد از گذروندن مرحله ی تپه رسیدیم به قسمت اصلی کار یعنی پرواز! و این جوری شد که همگی با طعم پروازآشنا شدیم و از اون به بعد به همه ی هم پروازی ها به عنوان اولین خانواده پروازی معرفی شدیم. آخه بعد از گذروندن دوره ی آموزشی همه ی پرنده ها آخر هفته و روزای تعطیل با هم قرار میذارن و به همراه یک مربی میرن کوه و از اونجا می پرن! ما خیلی زود توی گروه جا پیدا کردیم و معروف شدیم که اونم سه تا علت داشت: یک اینکه ما تنها خانواده ای بودیم که همه ی اعضاش پایه ی پرواز بودن! (آخه توی گروه زوج پروازی، پدر و پسر و برادر داشتیم ولی یک خانواده ی کامل نداشتیم) دوم این که کوچکترین عضو گروه خواهرم با 13 سال سن بود! و سوم اینکه توی این ورزش تعداد خانم ها خیلی کم و انگشت شماره که اونم سه تاش از خانواده ی ماست! این بود داستان پرنده شدن ما! و این داستان ادامه دارد... برای آشنایی بیشتر دوستان و درک بهتر مطلب چند تا از عکسای پاراگلایدر و تو پست بعدی براتون میذارم. راستی اگه جایی از داستانم ابهام داشت یا برای کسی سوالی در مورد این ورزش پیش اومد با کمال میل آماده ی پاسخ گویی هستم. [ سه شنبه دوم شهریور 1389 ] [ 2:17 ] [ مریم ]
سلام دوستای عزیزم می خواستم وبلاگ خواهر کوچولومو بهتون معرفی کنم.
www.butterflygirl-r.blogfa.com
دختر پروانه ای
[ پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ] [ 3:16 ] [ مریم ]
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت ای کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت [ سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 ] [ 3:28 ] [ مریم ]
سلام به همه ی دوستان گلم در پی جریانات تولد و کادو های دریافتی یکی از دوستان زحمت کشیدن و به مناسبت تولد من شعری سرودن که من این شعرو از روی وبلاگش کپی کردم و بدون تغییر اونو در زیر قرار دادم.
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون
هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش
با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
فقط می خوان بهت بگن :. . .
سروده شده توسط: سجاد حیدر زاده
سجاد جان واقعا از لطفت ممنونم و بدون اغراق این بهترین کادوی امسالم بود. [ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ] [ 13:59 ] [ مریم ]
محبت ره به دل دادن،صفای سینه می خواهد
به یاد یکدیگر بودن،دلی بی کینه می خواهد
از همه ی دوستای خوبم که به یاد من بودن و نسبت به من لطف داشتن تشکر می کنم و به خاطر داشتن چنین دوستای خوبی به خودم افتخار می کنم و از خدای بزرگ سپاس گذارم.
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
اول از همه ی دوستای دنیای مجازیم که با کامنت های زیباشون شرمندم کردن تشکر می کنم.
دوم هم از دوستای قدیمی و صمیمیم که با وجود تمام مشغله ها و گرفتاری های روزانه تولدم رو از خاطر نبردن تشکر می کنم و متن پیام ها شون رو در زیر قرار میدم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ سعیده: کلی آرزوی سفید و زیبا ارزونی تپش های قلب پاکت. خوشبختی همراه همیشگیت باد زندگی ات برکت گندم را بگیرد و نگاهت رنگ شادی. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ سپیده: برای لبانت گل خنده،برای چشمانت موج شادی و برای وجودت سلامتی خواهانم. خواستم مثل همیشه اولی نفر باشم که تولدتو بهت تبریک میگه امیدوارم مزاحم خوابت نشده باشم. ****************
این سه شاخه گل رز به مناسبت تولدت تقدیم به تو با عشق حالا اگه منو دوست داری گوشیتو بذار تو آب که پژمرده نشن! ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ مهسا: ********روز****تولدت****ستاره*****بارون****عزیزم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ منصوره: سلام عزیز مهربونم،بیستمین سال تولدت رو بهت تبریک میگم. امیدوارم در صحت و سلامتی به تمام آرزو های قشنگت برسی. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ عمو هاشم: گلم می خواستم بگم تولدت مبارک. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ عادله: تولدت مبارک عزیزم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ زهره: آرزو دارم بهاران مال تو،شاخه های یاس خندان مال تو گرچه درویشان تهی دستند ولی،ساده بودن های یاران مال تو تولدت مبارک گل من. **************** امشب شب تولد توست کاش می توانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران کنم. کاش می توانستم ماه را میهمان امشبت کنم و بر سر راهت دریایی از گل نشانم. عزیزم تولدت مبارک. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ سحر: سوگند به تو ای دوست که در این معبد خاموش هرگز نکنم مهر و وفای تو را فراموش عسلم تولدت مبارک بهترین هارو برات آرزو می کنم خیلی دوستت دارم. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ و ممنونم از سودابه و آذین و سعیده که حضوری و تلفنی تولدمو تبریک گفتن. و همچنین ممنونم از مامانمو بابامو خواهرم به خاطر کیک و سکه و عینک آفتابیی که بهم کادو دادن. *****٪٪٪٪٪٪*****٪٪٪٪٪٪******٪٪٪٪٪٪ یک سال دیگه هم گذشت! و بر کوله بار تجربیات و خاطراتم افزود... که آیا سال دیگه باشم یا نباشم و چه کسانی در کنارم تولدم را جشن بگیرن؟؟!
[ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 2:56 ] [ مریم ]
دوستان عزیز این تغییر فاز و آهنگ به علت تولد ۲۰ سالگی اینجانب می باشد.
<تولدم مبارک>
هفدهم مرداد ماه این خجسته روز را به دوستان، آشنایان، فامیل، اساتید، و بستگان دور و نزدیک تبریک می گویم!!
[ یکشنبه هفدهم مرداد 1389 ] [ 3:39 ] [ مریم ]
سلام به دوستای خوبن
پایین ۱۰ تا سوال گذاشتم که خوشحال میشم بهشون جواب بدین و نظرتونو بدونم. ۱)اگه ایران به دنیا نمی اومدی دوست داشتی کجا به دنیا بیای؟چرا؟ ۲)اگه اسمت .....نبود دوست داشتی چی بود؟چرا؟ ۳)اگه بگن فردا قراره بمیری چه کار می کنی؟ ۴)اگه به جای آدم حیوون بودی دوست داشتی چه حیوونی باشی؟چرا؟ ۵)اگه بگن می تونی فقط یه آرزو بکنی اون چیه؟ ۶)اگه آدم ها دو دسته باشن سیاه و سفید تو جزء کدوم دسته ای؟ ۷)اگه امام زمان (عج) رو ببینی بهشون چی میگی؟ ۸)اگه زمان برگرده به عقب چه کاری رو انجام نمیدی؟ ۹)اگه زمان برگرده به عقب دوست داری به چه دوره ای از زندگیت برگردی؟ ۱۰)اگه بگن همه باید برن جهنم به جز تو،حاضری جاتو با کی عوض کنی؟ اگه دوست داشتین نظرات منو بدونین می تونین به ادامه مطلب برید. ادامه مطلب [ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ] [ 2:14 ] [ مریم ]
یک روز عشق و فوضولی و دیوانگی داشتند باهم قایم باشک بازی می کردند که دیوانگی گرگ شد. وقتی که چشم گذاشت توانست فوضولی را پیدا کند ولی عشق را نه! فوضولی رفت دنبال عشق گشت و وقتی پیدایش کرد به دیوانگی گفت که عشق پشت یک بوته ی گل سرخ قایم شده. دیوانگی یک خار از بوته ی گل سرخ کند و فرو کرد توی بوته! چشم های عشق کور شد دیوانگی که خودش را مقصر می دانست قول داد که تا آخرعمر همراه عشق بماند. از آن زمان به بعد عشق کور است و برای همین است که عاشق بدی های معشوق اش را نمی بیند و همیشه دیوانگی همراهش هست. [ شنبه نهم مرداد 1389 ] [ 1:33 ] [ مریم ]
یه نصیحت: مواظب خودت باش.
یه خواهش: عوض نشو. یه آرزو: فراموشم نکن. یه دروغ: دوستت ندارم. یه حقیقت: دلم برات تنگ شده. [ پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ] [ 18:11 ] [ مریم ]
از زندگی و از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب ز هر چه و هر کار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام [ چهارشنبه ششم مرداد 1389 ] [ 20:1 ] [ مریم ]
[ چهارشنبه ششم مرداد 1389 ] [ 19:54 ] [ مریم ]
جمع درباره ی اثبات وجود ازلی گپ می زد:
ژنده پوشی طلب برهان کرد شاعری شعری گفت عاشقی آهی کشید عارفی هوهو کرد تاجری دسته چک اش را رو کرد [ دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 ] [ 10:56 ] [ مریم ]
دلم را با دلت هم خانه کردی
نگر کردی مرا دیوانه کردی نکردی فکر روز آخرت را شدی شمع و مرا پروانه کردی [ شنبه نوزدهم تیر 1389 ] [ 16:45 ] [ مریم ]
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن
گنجشک ها جدی جدی می میرن آدما شوخی شوخی حرف می زنن قلبا جدی جدی می شکنن پسرا شوخی شوخی لبخند می زنن دخترا جدی جدی عاشق می شن [ جمعه هجدهم تیر 1389 ] [ 23:2 ] [ مریم ]
[ پنجشنبه هفدهم تیر 1389 ] [ 0:47 ] [ مریم ]
[ پنجشنبه هفدهم تیر 1389 ] [ 0:42 ] [ مریم ]
اگه یه روز بری سفر
بری ز پیشم بی خبر اسیر رویاها میشم دوباره باز تنها میشم به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری چرا میری تنهام میذاری اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده ی دریا مشیم تو چنگ موج رها میشم به دل میگم خاموش بمونه میرم که هر کسی بدونه میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری اگه یه روز ندای تو تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه بذاره درد تو دواشه بره توی تموم جونم که باز براش آواز بخونم اگه بازم دلت می خواد که یار یکدیگر بشیم مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری اگه می خوای پیشم بمونی بیا تا باقیه جونی بیا تا پوست به استخونه نذار دلم تنها بمونه [ پنجشنبه هفدهم تیر 1389 ] [ 0:37 ] [ مریم ]
آموخته ام که با پول می شود: خانه خرید ولی آشیانه نه! ساعت خرید ولی زمانه نه! می توان مقام خرید ولی احترام نه! می توان کتاب خرید ولی دانش نه! دارو خرید ولی سلامتی نه! خانه خرید ولی زندگی نه! و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق نه!... <<چارلی چاپلین >> [ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 ] [ 13:25 ] [ مریم ]
جواب شعر کوچه:
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم بی من از شهر سفر کردی و رفتی بی من از کوچه گذر کردی و رفتی قطره ای اشک فرو ریخت به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم چون در خانه ببستم دگر ازپای نشستم گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه ی شهرغریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته ندایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم. [ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ] [ 20:48 ] [ مریم ]
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خاسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست براورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از ان شهر سفر کن با تو گفتم: حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم حذز از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت و غم آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم! [ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 ] [ 16:0 ] [ مریم ]
بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم اگر مویت چو روزم شد پریشان شانه اش با من سلام ای غم سلام ای آشنای مهربان دل پر پرواز وا کن چون پرستو لانه اش با من مگو دیوانه کو زنجیر گیسو را ز هم وا کن دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من مگر دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد تو گرم کن به افسون گرمی افسانه اش با من چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار مستان تو پیمان بشکنی نشکستن پیمانه اش با من [ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 ] [ 15:36 ] [ مریم ]
می کشم انتظار تو ای دوست
کاش بودم کنار تو ای دوست دوست دارم تو را ببینم من مردم از انتظار تو ای دوست غنچه ی من بودی و هستی جان نمایم نثار تو ای دوست شکوفه ی لاله های آزادی موسم نو بهار تو ای دوست به خدا می کند مرا نزدیک رخ سیمین غمدار تو ای دوست [ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 ] [ 15:12 ] [ مریم ]
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند [ جمعه بیست و یکم خرداد 1389 ] [ 15:19 ] [ مریم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||